ترجمه "disengaged" به فارسی

آزاد, بیکار, (دنده ی اتومبیل و غیره) خلاص بهترین ترجمه های "disengaged" به فارسی هستند.

disengaged adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of disengage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آزاد

    adjective

    The odds are slightly better of someone lighter being able to disengage if they get stuck.

    اگه کسی که سبکتره گیر بیفته راحتتر می تونه خودش رو آزاد کنه

  • بیکار

    adjective

    She can do several unrelated things at the same time, and her brain is never disengaged, it's always active.

    او میتواند چند کار کام لا متفاوت را در یک زمان انجام دهد. مـغز هـمیشه فـعال زن هرگز بیکار نمیماند.

  • (دنده ی اتومبیل و غیره) خلاص

  • ترجمه های کمتر

    • (گیره و قلاب و چفت و غیره) رها
    • باز
    • جدا
    • فارغ (از گرفتاری یا وعده ی ملاقات)
    • فارغ البال
    • نامتصل
    • ول
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disengaged " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disengaged" با ترجمه به فارسی

  • بی تفاوتی اخلاقی
  • (ارتش) عقب کشاندن یا کشیدن · (از تعهد و غیره) درآوردن · (از قید چیزی ) آزاد کردن · (دنده ی اتومبیل) خلاص کردن · (کلاج) گرفتن · از گیر درآمدن یا درآوردن · بازکردن یا شدن · جدا شدن یا کردن · رها کردن · رهانیدن · قطع تماس با دشمن کردن · نادرگیرکردن یا شدن · ول کردن · پس کشیدن
  • (ارتش یا امور سیاسی و غیره) پس کشانی · (دنده) خلاصی · (نداشتن گرفتاری یامسئولیت یا وعده ی ملاقات و غیره) فراغت · (گیره و قلاب و چفت و غیره) رهایی · آزادی · باز بودن · جداسازی · جدایی · رفع وظیفه · عدم اتصال · عقب نشینی · قطع تماس با دشمن · متارکه روابط · ناگرفتاری
  • (ارتش یا امور سیاسی و غیره) پس کشانی · (دنده) خلاصی · (نداشتن گرفتاری یامسئولیت یا وعده ی ملاقات و غیره) فراغت · (گیره و قلاب و چفت و غیره) رهایی · آزادی · باز بودن · جداسازی · جدایی · رفع وظیفه · عدم اتصال · عقب نشینی · قطع تماس با دشمن · متارکه روابط · ناگرفتاری
  • (ارتش یا امور سیاسی و غیره) پس کشانی · (دنده) خلاصی · (نداشتن گرفتاری یامسئولیت یا وعده ی ملاقات و غیره) فراغت · (گیره و قلاب و چفت و غیره) رهایی · آزادی · باز بودن · جداسازی · جدایی · رفع وظیفه · عدم اتصال · عقب نشینی · قطع تماس با دشمن · متارکه روابط · ناگرفتاری
اضافه کردن

ترجمه های "disengaged" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه