ترجمه "disgruntled" به فارسی
ناراضی, غرغرو, ناخوشنود بهترین ترجمه های "disgruntled" به فارسی هستند.
disgruntled
adjective
verb
دستور زبان
Unhappy; dissatisfied [..]
-
ناراضی
Jamie joined in a conversation with several disgruntled diggers sitting at a round table.
جیمی به گفت و گوی چند معدنچی ناراضی و دلخور ملحق شد که دور میزی نشسته بودند.
-
غرغرو
-
ناخوشنود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disgruntled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disgruntled" با ترجمه به فارسی
-
(ناراضی و ترشرو کردن) دمغ کردن · برزخ کردن · به شال قبای کسی برخوردن · دلخور کردن · غمگین کردن · پکر کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن