ترجمه "disjunction" به فارسی
فصل, انفصال, جداشدگی بهترین ترجمه های "disjunction" به فارسی هستند.
disjunction
noun
دستور زبان
act of disjoining; disunion, separation [..]
-
فصل
noun -
انفصال
-
جداشدگی
-
ترجمه های کمتر
- وابندیدگی
- جدایی
- (منطق) disjunctive proposition
- انفکاک (disjuncture هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disjunction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disjunction" با ترجمه به فارسی
-
(دستور زبان)وابسته به حرف ربط جداساز (با حرف ربط استثنا) · (منطق) منفصل · (وابسته به جداشدگی یا انفکاک) جدا شده · جداساز · فصلی · منفک کننده · همگشا · همگشوده · وابندگر · وابندید · گسسته
-
(جانورشناسی) بنددار (دارای سه بند یا بخش : سر و سینه و شکم) · (موسیقی) ناپیوسته · جدا (شده) · مجزا · منفصل · ناهم بند (در مقابل : conjunct) · وابندیده
-
فصل منطقی
-
فرم نرمال فصلی
-
(دستور زبان)وابسته به حرف ربط جداساز (با حرف ربط استثنا) · (منطق) منفصل · (وابسته به جداشدگی یا انفکاک) جدا شده · جداساز · فصلی · منفک کننده · همگشا · همگشوده · وابندگر · وابندید · گسسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن