ترجمه "disk" به فارسی

دیسک, قرص, لوح فشرده بهترین ترجمه های "disk" به فارسی هستند.

disk verb noun دستور زبان

A thin, flat, circular plate or similar object. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیسک

    noun

    a thin, flat, circular plate [..]

    One hundred billion strands of magnetic field inside this three-inch disk.

    یک صد میلیارد رشته از میدان مغناطیسی در یک دیسک سه اینچی وجود داره.

  • قرص

    noun

    a flattened, disk-like structure.

    ساختاري تخت و قرص مانند دارد

  • لوح فشرده

    oh, they left a computer disk, the burglars

    اوه ، اونا يک لوح فشرده جا گذاشتند ، دزدا را ميگم

  • ترجمه های کمتر

    • صفحه
    • گرده
    • میانگل
    • گردک
    • دیس
    • (مهجور) رجوع شود به discus
    • (کالبدشناسی) دیسک
    • (کامپیوتر) دیسک (وسیله مغناطیسی برای ذخیره اطلاعات و برنامه ها)
    • (گیاه شناسی) disk flower
    • دیسک – دیسکت – نرم دیسک
    • رجوع شود به disc
    • صفحه گرامافون
    • قرص (ریاضی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "disk"

عباراتی شبیه به "disk" با ترجمه به فارسی

  • پارتیشنبندی
  • (کامپیوتر) دیسک نرم · دیسک فلاپی · دیسک لرزان · دیسکت · فلاپی · فلاپی دیسک · فلاپیدیسک · مسخره وار · نرم · گرده کوچک
  • رجوع شود به blind spot · نقطه کور
  • بیماریهای دیسک بینمهرهای · فروافتادگي ديسك بينمهرهاي
  • دیسک فشرده (صفحه ی موسیقی و غیره که با لیرز کار می کند و از صفحه ی معمولی بسیار کوچکتر و گنجاتر است)
  • بشقابچه ی سکی
  • )رتویپماک رد یتمسق( تخس کسید · دیسک سخت
  • سیستم عامل دیسک Microsoft
اضافه کردن

ترجمه های "disk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه