ترجمه "disobedient" به فارسی

متمرد, نافرمان, سرکش بهترین ترجمه های "disobedient" به فارسی هستند.

disobedient adjective دستور زبان

Not obedient. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متمرد

    adjective
  • نافرمان

    adjective

    The Nephilim, the superhuman offspring of the disobedient angels, all perished.

    و نفیلیمها، یعنی فرزندان آن فرشتگان نافرمان، بکلی محو و نابود شدند.

  • سرکش

    adjective

    14 It might be easy for someone to judge Lot as being weak or disobedient.

    ۱۴ شاید لوط را آدمی ضعیف و سرکش قضاوت کنیم.

  • ترجمه های کمتر

    • حرف گوش نکن
    • سرتاب
    • گردنکش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disobedient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disobedient" با ترجمه به فارسی

  • مبارزه مدنی خشونت پرهیز
  • ازروی نافرمانی · سرپیچانه · متمردانه
  • (رو در رویی با دولت یا قوانین دولتی بدون توسل به خشونت) نافرمانی شهروندان · مقاومت منفی و مسالمت آمیز · نافرمانی مدنی
  • نافرمانی کردن
  • تمرد · سرتابی · سرپیچی · عدم اطاعت · نافرمانی · گردن کشی
  • کارمند متمرد
اضافه کردن

ترجمه های "disobedient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه