ترجمه "display" به فارسی

نشان دادن, نمایش, جلوه بهترین ترجمه های "display" به فارسی هستند.

display verb noun دستور زبان

A show or spectacle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نشان دادن

    verb

    To make visible, to have somebody see something. [..]

    Hayward seemed to take a delight in displaying his ignorance, self satisfaction, and wrongheadedness.

    هیوا رد ظاهرانشان میداد که از نشان دادن جهالتش، خود رضایی و اشتباه اندیشیاش احساس خشنودی میکند.

  • نمایش

    noun

    There were displayed the painted coats of arms with their lions and their leopards and their coronets.

    نشانهای خانوادگی با نقش شیر و پلنگ و نیم تاج به نمایش درآمده بود.

  • جلوه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • نمایش دادن
    • صفحه
    • تظاهر
    • اظهار
    • ظهور
    • ابراز، افشا، برملا، کردن بروز،
    • اشعار، اظهار، اعتراف، اعلام، اقرار، بیان، تقریر، عرض
    • مظهر
    • نمایشگاه
    • وانمود
    • تفاخر
    • تجلی
    • ارائه
    • نشاندهی
    • نمودگری
    • (با حروف بزرگ یا به طور چشم گیر) چاپ کردن
    • (صفحه ی کامپیوتر و غیره) صفحه ی نمایش
    • (مهجور) گستردن
    • (پرچم) افراشتن
    • (چاپ) حروف بزرگ
    • (چیزی که در معرض تماشا قرار داده شود) نموده
    • آشکار کردن
    • الم شنگه
    • بروز دادن
    • به معرض نمایش گذاشتن
    • در معرض تماشا
    • در معرض نمايش
    • درج کردن
    • زرق و برق
    • شیئی مورد نمایش
    • صفحه نمایش
    • عیان سازی
    • عیان کردن
    • نشان گری
    • نمايش دادن
    • نماگر 0
    • پز دادن
    • پهن کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " display " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "display"

عباراتی شبیه به "display" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "display" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه