ترجمه "disposition" به فارسی
منش, وضع, خو بهترین ترجمه های "disposition" به فارسی هستند.
disposition
verb
noun
دستور زبان
Tendency or inclination under given circumstances [..]
-
منش
noun -
وضع
nounI fancied, from the disposition of her figure, that Em'ly had but newly risen from the chair
از وضع نشستن او پی بردم که امیلی لحظهای پیش روی همان صندلی نشسته بوده است.
-
خو
adjective pronoun noun
-
ترجمه های کمتر
- حالت
- طبع
- گرایش
- میل
- سرشت
- تمایل
- اختیار
- نظم
- آمادگی
- نگرش
- مشرب
- استقرار
- آرایش
- استعداد
- ترتیب
- قلق
- رسیدگی
- خواست
- آزاد کاری
- حل و فصل
- رزم آرایی
- طرز قرار گیری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disposition " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disposition" با ترجمه به فارسی
-
تخصیص وجوه
-
درونی
-
تخصیص سود ناویژه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن