ترجمه "disreputability" به فارسی

بدنامی, بدی, بی ابرویی بهترین ترجمه های "disreputability" به فارسی هستند.

disreputability noun دستور زبان

The state of being disreputable. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدنامی

    It has always been held in disrepute especially by those who had the same opportunities and didn't take them.

    البته همیشه با بدنامی هم راهه به خصوص در مورد اونهایی که از فرصت هاشون استفاده نکردن.

  • بدی

  • بی ابرویی

  • بی اعتباری

    not only gave him a disreputable look

    نه تنها بر او داغ بی اعتباری و بدنامی میگذاشت،

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disreputability " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disreputability" با ترجمه به فارسی

  • بدشهرت · بدنام · زننده · شرم انگیز · قراضه · مایه ی رسوایی · مفتضح · مندرس · ناباب
  • آبروریزی · از چشم افتادگی · بدنامی · بی اعتباری · رسوایی · سو شهرت · ننگ
  • بدشهرت · بدنام · زننده · شرم انگیز · قراضه · مایه ی رسوایی · مفتضح · مندرس · ناباب
اضافه کردن

ترجمه های "disreputability" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه