ترجمه "disrepute" به فارسی
بدنامی, رسوایی, آبروریزی بهترین ترجمه های "disrepute" به فارسی هستند.
disrepute
verb
noun
دستور زبان
Loss or want of reputation; ill character; disesteem; discredit. [..]
-
بدنامی
Levin was not a disreputable chum
لهوین رفیق بدنامی نبود
-
رسوایی
Yet a faint air of disreputability always clung to him.
با این همه، بر پریشانی او مهر رسوایی بود.
-
آبروریزی
It seems like this establishment is the wrong kind of disreputable. Sir!
مثل اینکه سرمایه گذاری روی تو مایه ی آبروریزی بوده
-
ترجمه های کمتر
- ننگ
- از چشم افتادگی
- بی اعتباری
- سو شهرت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disrepute " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disrepute" با ترجمه به فارسی
-
بدنامی · بدی · بی ابرویی · بی اعتباری
-
بدشهرت · بدنام · زننده · شرم انگیز · قراضه · مایه ی رسوایی · مفتضح · مندرس · ناباب
-
بدشهرت · بدنام · زننده · شرم انگیز · قراضه · مایه ی رسوایی · مفتضح · مندرس · ناباب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن