ترجمه "dissociate" به فارسی
جداکردن, واپاشیدن, (از هم) جدا کردن یا شدن بهترین ترجمه های "dissociate" به فارسی هستند.
dissociate
verb
دستور زبان
(transitive) To make unrelated; to sever a connection; to separate. [..]
-
جداکردن
verb -
واپاشیدن
-
(از هم) جدا کردن یا شدن
-
ترجمه های کمتر
- (روان شناسی) گسسته شدن
- (شیمی) شکند یافتن
- ترک آمد و شد کردن با
- ترک مراوده کردن با
- تفکیک کردن
- نفاق انداختن
- گسستگی پیدا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissociate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissociate" با ترجمه به فارسی
-
خموده · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی
-
گسست از واقعیت
-
ثابت تفکیک
-
ثابت تفکیک اسیدی
-
انزوا جویی
-
ازمعاشرت بیزارکردن · نامعاشرکردن
-
انزواجوی · تفکیک پذیر · جداشدنی · جداپذیر · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی · قابل تفکیک · مشخص · ناجور · گوشه گیر
-
تجزیه کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن