ترجمه "dissociative" به فارسی
تجزیه کننده ترجمه "dissociative" به فارسی است.
dissociative
noun
adjective
دستور زبان
removing or separating from some association [..]
-
تجزیه کننده
Have you ever heard of dissociative identity disorder?
تا حالا چیزی در مورد اختلال تجزیه کننده ی هویت چیزی شنیدی ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissociative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissociative" با ترجمه به فارسی
-
(از هم) جدا کردن یا شدن · (روان شناسی) گسسته شدن · (شیمی) شکند یافتن · ترک آمد و شد کردن با · ترک مراوده کردن با · تفکیک کردن · جداکردن · نفاق انداختن · واپاشیدن · گسستگی پیدا کردن
-
خموده · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی
-
گسست از واقعیت
-
ثابت تفکیک
-
ثابت تفکیک اسیدی
-
انزوا جویی
-
ازمعاشرت بیزارکردن · نامعاشرکردن
-
انزواجوی · تفکیک پذیر · جداشدنی · جداپذیر · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی · قابل تفکیک · مشخص · ناجور · گوشه گیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن