ترجمه "dissonant" به فارسی

ناسازگار, ناهماهنگ, ناموزون بهترین ترجمه های "dissonant" به فارسی هستند.

dissonant adjective دستور زبان

Of or pertaining to dissonance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناسازگار

    adjective

    Because if this is not a dissonant episode, then whatever Abernathy had could be contagious.

    ، چون اگه این یه الگوی ناسازگار نباشه اونوقت هرچیزی که ابرناتی درگیرش بوده ، واگیر داشته

  • ناهماهنگ

    He heard the dissonant chorus of voices and the droning responses of the deacon.

    گری گوری صدای ناهماهنگ هم سرایان و لحن کش دار دعای کشیش را میشنید.

  • ناموزون

  • ترجمه های کمتر

    • انکرالاصوات
    • متنافر
    • ناهمگن
    • ناساز
    • ناجور
    • ناهم ساز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dissonant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dissonant" با ترجمه به فارسی

  • ناهماهنگی شناختی · ناهنجاری ادراکی- ناهنجاری اندیشه
  • (زبان شناسی) تنافر واکه ای · (موسیقی) ناهم خوانی · اختلاف · اختلاف عقیده · تنافر · عدم توافق · عدم موافقت · نا هما هنگی – نا جوری – نا هنجاری · ناسازگاری · ناسازی · ناموزونی (در مقابل : consonance) · ناهمسازی · ناهمگنی
اضافه کردن

ترجمه های "dissonant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه