ترجمه "distrustful" به فارسی
بدگمان, ظنین, بی اعتماد بهترین ترجمه های "distrustful" به فارسی هستند.
distrustful
adjective
دستور زبان
Marked by distrust; doubtful; suspicious. [..]
-
بدگمان
adjectiveThey were never distrustful of him, although they used to argue heatedly enough.
آنها، با آن که به سختی با هم مجادله میکردند، به او بدگمان نبودند.
-
ظنین
-
بی اعتماد
I reminded myself that she had every right to distrust me.
به خودم یادآوری کردم که او همه جو ره حق داشت به من بی اعتماد باشد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distrustful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "distrustful" با ترجمه به فارسی
-
بی اعتمادی
-
بی اعتمادی
-
اعتماد نداشتن · اعتماد نداشتن به · بدگمان بودن · بدگمانی · بى اعتمادى · بی اعتماد بودن · بی اعتمادی · بیاعتمادی · سوظن · سوظن داشتن · شک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن