ترجمه "dizziness" به فارسی
گیجی, سرگیجه, دوران بهترین ترجمه های "dizziness" به فارسی هستند.
dizziness
noun
دستور زبان
The state of being dizzy; the sensation of instability. [..]
-
گیجی
nounstate of being dizzy [..]
I started to feel a little dizzy, apparently a full scale panic attack on the way.
کمی داشتم احساس گیجی میکردم، ظاهراً حملهی تمام عیار یک وحشت در راه بود.
-
سرگیجه
nounJamie got out of bed that afternoon for the first time, dizzy and weak.
آن روز بعدازظهر، جیمی برای اولین بار از بستر برخاست، سرگیجه و حالت ضعف داشت.
-
دوران
noun -
دوار سر
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dizziness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dizziness" با ترجمه به فارسی
-
سرسام آور · گیج کننده
-
(عامیانه) بی فکر · الکی خوش · بی ملاحظه · حیران · دچار سرگیجه · سردرگم · سرگشته · سرگیجه آور · منگ · منگ کردن · منگ کننده · هاژه · کاتوره · گیج · گیج شدن · گیج کردن · گیج کننده · گیجیدن
-
دیزی گیلیسپی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن