ترجمه "dizzy" به فارسی
گیج, گیج کردن, منگ بهترین ترجمه های "dizzy" به فارسی هستند.
having a sensation of turning around; giddy; feeling unbalanced or lightheaded. [..]
-
گیج
adjectivehaving a sensation of turning around
If that dizzy French dame hadn't telephoned, he might have gotten away with it, too.
اگر آن دخت ره گیج فرانسوی به من تلفن نزده بود، رومئو فلنگ را میبست و میرفت.
-
گیج کردن
verbThe pain of the burning dryness made me dizzy.
درد و سوزش مرا گیج کرد.
-
منگ
nounThey were stumbling along dizzy with weariness, and unable to think of anything but their feet and legs.
منگ از خستگی لنگان لنگان پیش میرفتند و به هیچ چیز دیگر نمیتوانستند فکر کنند، مگر پاهایشان.
-
ترجمه های کمتر
- هاژه
- کاتوره
- گیجیدن
- سرگشته
- سردرگم
- حیران
- (عامیانه) بی فکر
- الکی خوش
- بی ملاحظه
- دچار سرگیجه
- سرگیجه آور
- منگ کردن
- منگ کننده
- گیج شدن
- گیج کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dizzy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Dizzy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dizzy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "dizzy" با ترجمه به فارسی
-
سرسام آور · گیج کننده
-
دیزی گیلیسپی
-
دوار سر · دوران · سرگیجه · گیجی
-
دوار سر · دوران · سرگیجه · گیجی