ترجمه "dodging" به فارسی
اجتناب, احتراز, پرهیز بهترین ترجمه های "dodging" به فارسی هستند.
dodging
noun
verb
دستور زبان
Present participle of dodge. [..]
-
اجتناب
noun -
احتراز
nounagain dodging the boom, I ran to the colour lines
باز با احتراز از تیرک بادبان سهگوش به طرف تیرک پرچم دویدم
-
پرهیز
nounObviously she had been that way before, for she dodged the boggy bits as though by habit.
پیدا بود که قبلاً به اینجا آمده است، چون انگار به حکم عادت از باتلاقها پرهیز میکرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dodging " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dodging" با ترجمه به فارسی
-
(با تقلب یا زرنگی) از زیر کار در رفتن · (با حیله یا زرنگی) دوری کردن · (به سرعت خود را) کنار کشیدن · (عکاسی) سایه و روشن کردن · احتراز کردن · اهمال · ترفند · تمجمج · جا خالی دادن · جاخالی · حقه · حیله · حیله جنگی · دامن دوختن · دم به تله ندادن · طفره · طفره رفتن · پنهان شدن · کلک · کنارکشی · گريز زدن · گریز
-
داج
-
(با تقلب یا زرنگی) از زیر کار در رفتن · (با حیله یا زرنگی) دوری کردن · (به سرعت خود را) کنار کشیدن · (عکاسی) سایه و روشن کردن · احتراز کردن · اهمال · ترفند · تمجمج · جا خالی دادن · جاخالی · حقه · حیله · حیله جنگی · دامن دوختن · دم به تله ندادن · طفره · طفره رفتن · پنهان شدن · کلک · کنارکشی · گريز زدن · گریز
-
(با تقلب یا زرنگی) از زیر کار در رفتن · (با حیله یا زرنگی) دوری کردن · (به سرعت خود را) کنار کشیدن · (عکاسی) سایه و روشن کردن · احتراز کردن · اهمال · ترفند · تمجمج · جا خالی دادن · جاخالی · حقه · حیله · حیله جنگی · دامن دوختن · دم به تله ندادن · طفره · طفره رفتن · پنهان شدن · کلک · کنارکشی · گريز زدن · گریز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن