ترجمه "doing" به فارسی

عمل, کنش, کار بهترین ترجمه های "doing" به فارسی هستند.

doing noun interjection verb دستور زبان

(rare, chiefly Netherlands) Alternative spelling of doing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عمل

    noun

    To be is to do.

    بودن، عمل کردن است.

  • کنش

    noun
  • کار

    noun

    I don't see why I need to do this.

    متوجه نمی شوم چرا باید این کار را انجام دهم.

  • ترجمه های کمتر

    • (اغلب جمع) عمل (اعمال)
    • (محلی - جمع) فعالیت های اجتماعی
    • جلسات
    • کرده (کرده ها)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " doing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "doing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "doing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه