ترجمه "doubtful" به فارسی

مشکوک, مردد, مبهم بهترین ترجمه های "doubtful" به فارسی هستند.

doubtful adjective noun دستور زبان

(obsolete) Fearsome, dreadful. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشکوک

    Gimli took up one of the cakes and looked at it with a doubtful eye.

    گیملی یکی از آنها را برداشت و نگاهی مشکوک به آن انداخت.

  • مردد

    adjective

    Pierre's doubt of his own capacity to understand military matters.

    پییر را به استعداد خود در درک امور نظامی و جنگی مردد ساخت.

  • مبهم

    adjective

    thirdly, because he happened to have his own little shrewd doubts to solve

    سوم آنکه در خاطر خود برخی نکات مبهم داشت

  • ترجمه های کمتر

    • نامعلوم
    • تجربی
    • غیرقطعی
    • ناهویدا
    • امتحانی
    • ناآشکار
    • سرگردان
    • (شهرت و سابقه) مورد تردید
    • دو دل
    • شک دار
    • غیر حتمی
    • غیر قابل اعتماد
    • غیر قابل پیش بینی
    • گمان دار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " doubtful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "doubtful" با ترجمه به فارسی

  • بدبین · شکاک · کم باور
  • آدم شکاک · بدگمان · شک خوی
  • به خود شک داشتن · خودشکی · عدم اعتماد به نفس
  • حسابهای مشکوک الوصل
  • (قدیمی) ظنین بودن · ابهام · احتمال · اشکال · اطمینان نداشتن · اندید · باور نکردن · بدبین بودن به · بلاتلکیفی · تردید · تردید داشتن · دودل بودن · دودلی · سوظن · شبهه · شكّ کردن · شک · شک داشتن · شک و تردید · عدم تحقق · مطمئن نبودن · نامعلومی · ناپایداری زندگی · نگرانی · نگرانی داشتن از · گرفتاری · گمان
  • بیگمان بی گمان، قطعا، بی تردید
  • بدهیهای مشکوک الوصول
  • ابهام · بلاتلکیفی · تردید · حالت تردید · شبهه · شک · شک و تردید · عدم تحقق · مشکوکیت · نامعلومی · ناپایداری زندگی · گمان
اضافه کردن

ترجمه های "doubtful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه