ترجمه "dough" به فارسی
خمیر, پول, نان بهترین ترجمه های "dough" به فارسی هستند.
dough
verb
noun
دستور زبان
A thick, malleable substance made by mixing flour with other ingredients such as water, eggs, and/or butter, that is made into a particular form and then baked. [..]
-
خمیر
nounmix of flour and other ingredients [..]
Mother at the table rolling out a huge flap of dough.
مادر روی میز یک چانه بزرگ خمیر را ورز میداد.
-
پول
nounI'll get ya some dough and we'll see what we're gonna do about Chepe.
من یکمی برات پول میارم تا بعدش ببینیم چیکار میخوایم بکنیم.
-
نان
nounBiled nettles an' fried dough!
حریرهی گزنه که نون توش ترید میکنن
-
ترجمه های کمتر
- مال
- سود
- pul
- فلوس
- کاهو
- چپاول
- اسکن
- غارت
- مایه
- (خودمانی) پول
- (در پختن نان وغیره) خمیر
- استفاده نامشروع
- جیفه دنیا
- مال حرام
- مال دنیا
- هرچیز خمیر مانند
- پول و پله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dough " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dough"
عباراتی شبیه به "dough" با ترجمه به فارسی
-
خميرهاي ترش · عوامل ورآوری · ورآور شیمیایی
-
خمیرها
-
ورآوری خمير
-
شیرینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن