ترجمه "downcast" به فارسی
پريشان, افسرده, محزون بهترین ترجمه های "downcast" به فارسی هستند.
downcast
adjective
verb
noun
دستور زبان
(of eyes) Looking downwards. [..]
-
پريشان
-
افسرده
adjectiveWhen Olivier came in he would find Christophe utterly downcast.
هنگامی که اولیویه به خانه باز میگشت. کریستف رایکسر افسرده مییافت.
-
محزون
-
ترجمه های کمتر
- غمگین
- دلسرد
- فروسوی
- دژم
- سرشکسته
- تاریک
- تیره
- به سوی پایین
- دل افسرده
- دل افسردگی
- دل شکسته
- سر به زیر
- سر در گریبان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " downcast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن