ترجمه "drama" به فارسی

دراما, نمایش, درام بهترین ترجمه های "drama" به فارسی هستند.

drama noun دستور زبان

A composition, normally in prose, telling a story and intended to be represented by actors impersonating the characters and speaking the dialogue [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دراما

    ادبیات نمایشی

    'Sorry, I never could resist a touch of drama.

    ببخشید ، هیچ وقت نتونستم از یه چاشنی دراما خودداری کنم.

  • نمایش

    noun

    The drama brought a lump to my throat.

    نمایش درام بغض بر گلویم آورد.

  • درام

    noun

    They found themselves in the midst of a revival of the drama.

    اینان خودشان را در میان احیای درام مییافتند.

  • ترجمه های کمتر

    • نمایشنامه
    • تئاتر
    • مجلس، ماجرا
    • هیجان
    • شگرفه
    • گیرایی
    • جذبه
    • (هنر نگارش و به صحنه آوری و بازی در نمایش نامه) نمایش
    • (یک سلسله رویدادهای جالب توجه یا هیجان انگیز و زنده) ماجرا
    • داستان شورانگیز
    • سرگذشت هیجان انگیز
    • نمایش نامه
    • نمایش نامه نویسی
    • نمایش پردازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drama " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Drama proper

A town in Greece. [..]

+ اضافه کردن

"Drama" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Drama در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "drama" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "drama" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه