ترجمه "dramatic" به فارسی
شگرف, تلخ, تئاتری بهترین ترجمه های "dramatic" به فارسی هستند.
dramatic
adjective
دستور زبان
Of or relating to the drama. [..]
-
شگرف
adjectiveNow is the dramatic moment of fate, Watson
حالا آن لحظه شگرف سرنوشت است، وات سن
-
تلخ
adjectivebecame a concrete and dramatic reality.
حالا تبدیل به یک واقعیت تلخ عینی شده بود.
-
تئاتری
-
ترجمه های کمتر
- تماشایی
- چشم گیر
- موثر
- (رویداد یا سرگذشت پرهیجان و پر تحرک) پرماجرا
- (وابسته به هنر نمایش) نمایشی
- نمایش مانند (از نظر برخوردها و ساختمان)
- پرشور (dramatical هم می گفتند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dramatic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dramatic" با ترجمه به فارسی
-
به طور چشمگیر
-
نمایش · نمایشنامه
-
به صورت نمایش درآوردن
-
تماشاخانه · روش نمایش · هنر تاتر
-
(شعر و داستان) تک گویی نمایشی · تکگویی نمایشی
-
(معمولا با فعل مفرد) نمایش پردازی (هنر به صحنه آوری و ایفای نقش در نمایش نامه) · به صحنه آوری و بازی درنمایش توسط اشخاص غیرحرفه ای · تب و تاب · تماشاخانه · روش نمایش · شوروشر · فعالیت و هیجان · فن نمایش · هنر تاتر
-
(به صورت پرشور یا غلوآمیز) بیان کردن · (به طور زنده و موثر) آشکار کردن · (داستان و رمان و رویداد و غیره را) به صورت نمایش درآوردن · آراستن · بزرگ کردن · روی صحنه ی تئاتر (یا پرده ی سینما و تلویزیون) نشان دادن · مجسم کردن
-
(به صورت پرشور یا غلوآمیز) بیان کردن · (به طور زنده و موثر) آشکار کردن · (داستان و رمان و رویداد و غیره را) به صورت نمایش درآوردن · آراستن · بزرگ کردن · روی صحنه ی تئاتر (یا پرده ی سینما و تلویزیون) نشان دادن · مجسم کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن