ترجمه "drenched" به فارسی
خیس ترجمه "drenched" به فارسی است.
drenched
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of drench. [..]
-
خیس
adjectiveWhile the rain descends so, must I lay my head on the cold, drenched ground?
در حالی که این طور باران میبارید باید روی این زمین خیس و سرد بمیرم!
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " drenched " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "drenched" با ترجمه به فارسی
-
(به اسب و گاو و غیره) داروی آبگونه خوراندن · (مایعی که در آن چیزی را می خیسانند) خیسانه · (کاملا) خیس کردن · آغشتگی · خیس سازی · خیس کردن · خیساندن · خیسی · غسل دادن · یک وعده دارو (برای دام)
-
ترشی
-
ترشی
-
(به اسب و گاو و غیره) داروی آبگونه خوراندن · (مایعی که در آن چیزی را می خیسانند) خیسانه · (کاملا) خیس کردن · آغشتگی · خیس سازی · خیس کردن · خیساندن · خیسی · غسل دادن · یک وعده دارو (برای دام)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن