ترجمه "drift" به فارسی

انباشت, مسیر, تل بهترین ترجمه های "drift" به فارسی هستند.

drift verb noun دستور زبان

The act or motion of drifting; the force which impels or drives; an overpowering influence or impulse. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انباشت

  • مسیر

  • تل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • پشته
    • تمایل
    • رانش
    • بادآورد
    • درونمایه
    • رانه
    • گذرراه
    • چم
    • راندن
    • گشتن
    • جنبه
    • عنوان
    • (الکترونیک - تغییر در خروجی یک مدار الکتریکی) تغییر ولتاژ
    • (انحراف کشتی و هواپیما و غیره از مسیر در اثر باد وغیره) کژرفت
    • (با باد یا آب و غیره) رانده شدن
    • (تغییر جهت تدریجی به سوی خاصی) گرایش
    • (حرکت کردن با جریان آب یا هوا یا وضعیت و غیره) حرکت (معمولا تدریجی)
    • (در اثر باد یا جریان آب و غیره) انباشته شدن
    • (زبان -شناسی) رانش 4
    • (غرب امریکا - گله ی گاو و غیره) سرخود حرکت کردن
    • (مسیری که چیزی در آن رانده یا حمل می شود) گذرگاه
    • (معدن) تونل افقی
    • (مکانیک) سنبه
    • (هر چیزی که در اثر جریان آب یا باد و غیره انباشته شده باشد) بادانباشت
    • آب آورد
    • آب انباشت
    • اریب روی
    • اظهار کردن
    • انباشت شدن یا کردن
    • اواره شدن
    • برف انباشت
    • به حرکت درآوردن یا درآمدن
    • بی هدف حرکت کردن
    • تل شدن یا کردن 0
    • حرکت کردن (با جریان)
    • دراشتباه بودن
    • دستخوش حوادث شدن یا بودن
    • دگرگونی جریان 2
    • رانده شدن یا کردن
    • سرگردان بودن
    • غلط بودن
    • فحوای کلام
    • متعجب شدن
    • مرتب (شغل یا خانه و غیره) عوض کردن
    • مفهوم سخن
    • نقب رابط (که دو تونل را به هم وصل می کند)
    • نیروی جنبش
    • پرسه زدن
    • پشته شدن یا کردن
    • چراکنان رفتن
    • گشادکن 3
    • گله 1
    • گمراه شدن
    • یک جا بند نشدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drift " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "drift"

عباراتی شبیه به "drift" با ترجمه به فارسی

  • (زمین شناسی) رفتش اقلیمی (این نظریه : قاره ها به آهستگی در حال جابجایی هستند) · رانش قارهای
  • اوباش
  • (زیست شناسی) دگرگونی زادگانی · تغییر تدریجی ژنتیک · رانش زاد شناختی · رانش ژن · رانش ژنتيكي · فراواني ژن · موازنه ژنتيكي · ناهمسنگي · ژنتیک جمعیت
  • بادراندگي افشانکی · بادراندگی ذرات ریز
  • رجوع شود به sea anchor
  • سرعت رانش
  • تورهای ماهیگیری
  • اوباش
اضافه کردن

ترجمه های "drift" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه