ترجمه "drifting" به فارسی
اوباش ترجمه "drifting" به فارسی است.
drifting
adjective
noun
verb
دستور زبان
Having the property of moving aimlessly or at the mercy of external forces. [..]
-
اوباش
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " drifting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "drifting" با ترجمه به فارسی
-
(زمین شناسی) رفتش اقلیمی (این نظریه : قاره ها به آهستگی در حال جابجایی هستند) · رانش قارهای
-
(زیست شناسی) دگرگونی زادگانی · تغییر تدریجی ژنتیک · رانش زاد شناختی · رانش ژن · رانش ژنتيكي · فراواني ژن · موازنه ژنتيكي · ناهمسنگي · ژنتیک جمعیت
-
(الکترونیک - تغییر در خروجی یک مدار الکتریکی) تغییر ولتاژ · (انحراف کشتی و هواپیما و غیره از مسیر در اثر باد وغیره) کژرفت · (با باد یا آب و غیره) رانده شدن · (تغییر جهت تدریجی به سوی خاصی) گرایش · (حرکت کردن با جریان آب یا هوا یا وضعیت و غیره) حرکت (معمولا تدریجی) · (در اثر باد یا جریان آب و غیره) انباشته شدن · (زبان -شناسی) رانش 4 · (غرب امریکا - گله ی گاو و غیره) سرخود حرکت کردن · (مسیری که چیزی در آن رانده یا حمل می شود) گذرگاه · (معدن) تونل افقی · (مکانیک) سنبه · (هر چیزی که در اثر جریان آب یا باد و غیره انباشته شده باشد) بادانباشت · آب آورد · آب انباشت · اریب روی · اظهار کردن · انباشت · انباشت شدن یا کردن · اواره شدن · بادآورد · برف انباشت · به حرکت درآوردن یا درآمدن · بی هدف حرکت کردن · تل · تل شدن یا کردن 0 · تمایل · جنبه · حرکت کردن (با جریان) · دراشتباه بودن · درونمایه · دستخوش حوادث شدن یا بودن · دگرگونی جریان 2 · راندن · رانده شدن یا کردن · رانش · رانه · سرگردان بودن · عنوان · غلط بودن · فحوای کلام · متعجب شدن · مرتب (شغل یا خانه و غیره) عوض کردن · مسیر · مفهوم سخن · نقب رابط (که دو تونل را به هم وصل می کند) · نیروی جنبش · پرسه زدن · پشته · پشته شدن یا کردن · چراکنان رفتن · چم · گذرراه · گشادکن 3 · گشتن · گله 1 · گمراه شدن · یک جا بند نشدن
-
بادراندگي افشانکی · بادراندگی ذرات ریز
-
رجوع شود به sea anchor
-
سرعت رانش
-
تورهای ماهیگیری
-
(الکترونیک - تغییر در خروجی یک مدار الکتریکی) تغییر ولتاژ · (انحراف کشتی و هواپیما و غیره از مسیر در اثر باد وغیره) کژرفت · (با باد یا آب و غیره) رانده شدن · (تغییر جهت تدریجی به سوی خاصی) گرایش · (حرکت کردن با جریان آب یا هوا یا وضعیت و غیره) حرکت (معمولا تدریجی) · (در اثر باد یا جریان آب و غیره) انباشته شدن · (زبان -شناسی) رانش 4 · (غرب امریکا - گله ی گاو و غیره) سرخود حرکت کردن · (مسیری که چیزی در آن رانده یا حمل می شود) گذرگاه · (معدن) تونل افقی · (مکانیک) سنبه · (هر چیزی که در اثر جریان آب یا باد و غیره انباشته شده باشد) بادانباشت · آب آورد · آب انباشت · اریب روی · اظهار کردن · انباشت · انباشت شدن یا کردن · اواره شدن · بادآورد · برف انباشت · به حرکت درآوردن یا درآمدن · بی هدف حرکت کردن · تل · تل شدن یا کردن 0 · تمایل · جنبه · حرکت کردن (با جریان) · دراشتباه بودن · درونمایه · دستخوش حوادث شدن یا بودن · دگرگونی جریان 2 · راندن · رانده شدن یا کردن · رانش · رانه · سرگردان بودن · عنوان · غلط بودن · فحوای کلام · متعجب شدن · مرتب (شغل یا خانه و غیره) عوض کردن · مسیر · مفهوم سخن · نقب رابط (که دو تونل را به هم وصل می کند) · نیروی جنبش · پرسه زدن · پشته · پشته شدن یا کردن · چراکنان رفتن · چم · گذرراه · گشادکن 3 · گشتن · گله 1 · گمراه شدن · یک جا بند نشدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن