ترجمه "drone" به فارسی
پهپاد, هواپیمای بدون سرنشین, درون بهترین ترجمه های "drone" به فارسی هستند.
drone
verb
noun
دستور زبان
A male bee or wasp, which does not work but can fertilise the queen. [..]
-
پهپاد
noununmanned aircraft [..]
Program the drone to return to the Tet.
پهپاد رو براي برگشت به مرکز برنامه ريزي کن.
-
هواپیمای بدون سرنشین
Zhang has access to specs for all kinds of drones, cloaking tech.
زانگ به جزئیات انواع هواپیمای بدون سرنشین و تکنولوژی پنهانکاری در هواگردها دسترسی داره
-
درون
It was too dangerous to get the drone any closer.
چون خیلی خطرناک بود نمیشد درون رو ببرم نزدیک تر.
-
ترجمه های کمتر
- تفیلی
- زمینهنوا
- ورور
- باس
- (با صدای یکنواخت و ملال آور) گفتن
- (جانورشناسی) زنبور عسل نر
- (صدا) وزوز
- (صدای انسان) بم
- (صدای مداوم و یکنواخت مثل صدای بال خرمگس یا اره ی برقی)
- آدم بیکاره
- ادا کردن
- تن پرور
- تن پروری کردن
- رجوع شود به bagpipe
- زر زر
- زر زر کردن
- زنبور عسل
- سخن یکنواخت
- مفت خور
- مفت خوری کردن
- مورچه ی نر
- هواپیمای بی خلبان (که با رادیو هدایت می شود)
- ور ور کردن
- وز وز کردن
- وزوز كردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " drone " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "drone"
عباراتی شبیه به "drone" با ترجمه به فارسی
-
موسیقی درون
-
زنبورهاي عسل نر · زنبورهای نر
-
سخن یکنواخت
-
روده درازی کردن
-
زنبورهاي عسل نر · زنبورهای نر
-
روده درازی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن