ترجمه "drown" به فارسی

غرق شدن, غرق کردن, خیساندن بهترین ترجمه های "drown" به فارسی هستند.

drown verb دستور زبان

(intransitive) To be suffocated in water or other fluid; to perish by such suffocation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غرق شدن

    Somehow we have managed to keep each other from drowning.

    به نوعي ما موفق شديم هم ديگه رو از غرق شدن حفظ کرديم.

  • غرق کردن

    verb

    As a child he accused me of drowning his pet newt.

    در بچگی منو متهم کرد که مارمولک آبی اش رو غرق کردم

  • خیساندن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • (از آب) پوشاندن
    • (در آبگونه) خفه شدن یا کردن
    • (در چیزی) غرق شدن
    • (معمولا با: in) تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن
    • (معمولا با: out - صدایی را با صدای دیگر) خفه کردن
    • از بین بردن (معمولا از بین بردن اثر چیزی با خوردن مشروب)
    • سیل زده کردن
    • غرق شدن یا غرق کردن
    • ندش قرغ
    • گرفتار بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drown " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "drown" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "drown" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه