ترجمه "drowse" به فارسی

چرت, چرت زدن, غنودگی بهترین ترجمه های "drowse" به فارسی هستند.

drowse verb noun دستور زبان

the state of being sleepy and inactive [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چرت

    noun

    At last wearied with his cares Sam drowsed, leaving the morrow till it came; he could do no more.

    سرانجام سام خسته از نگرانیها به چرت زدن افتاد و فکر فردا را تا رسیدن آن رها کرد؛ کاری بیش از این نمیتوانست بکند.

  • چرت زدن

    verb

    At last wearied with his cares Sam drowsed, leaving the morrow till it came; he could do no more.

    سرانجام سام خسته از نگرانیها به چرت زدن افتاد و فکر فردا را تا رسیدن آن رها کرد؛ کاری بیش از این نمیتوانست بکند.

  • غنودگی

  • ترجمه های کمتر

    • (نادر) خواب آلود کردن
    • خواب آلود بودن
    • خواب سبک
    • پینکی (doze هم می گویند)
    • پینکی زدن
    • چرتی بودن (معمولا با: away)
    • کسل کردن
    • کند شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drowse " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "drowse" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه