ترجمه "drug" به فارسی
دارو, مخدر, دوا بهترین ترجمه های "drug" به فارسی هستند.
(pharmacology) A substance used to treat an illness, relieve a symptom, or modify a chemical process in the body for a specific purpose. [..]
-
دارو
nounaffecting the central nervous system [..]
If we don't get drugs, we're gonna have a lot of dead passengers.
اگه دارو به دستمون نرسه ، يه عالمه جنازه رو دستمون ميمونه.
-
مخدر
psychoactive substance ingested for recreational use, especially illegal and addictive one
Morlock has nothing to do with the drug.
Morlock هیچ ربطی به با مواد مخدر است.
-
دوا
Just think how much the hospital needs money for new beds and drugs.
فقط به این فکر کن که بیمارستانها چه قدر به تخت و دوا احتیاج دارن.
-
ترجمه های کمتر
- وراد
- دروگ زنی
- دروگ زنی به وال
- کرخگر
- آرمنده
- (با دارو یا مواد مخدر) منگ کردن
- (مهجور) هر ماده ای که در شیمی و رنگرزی و غیره به کار رود
- با مواد مضر آمیختن (خوراک و نوشابه)
- دارو خوراندن
- دارو دادن به
- دوا زدن
- زهراگین کردن
- ماده ی مخدر
- چیز خور کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " drug " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "drug"
عباراتی شبیه به "drug" با ترجمه به فارسی
-
دلال دارو · فروشنده مواد مخدر
-
باقیماندههاي دارو
-
فعال شونده
-
دروگ زنی (اصطلاح صیادان وال drug, drogue)