ترجمه "drunken" به فارسی

مست, مستانه, مخمور بهترین ترجمه های "drunken" به فارسی هستند.

drunken adjective verb دستور زبان

Drunk, in the state of intoxication after having drunk an alcoholic beverage [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مست

    adjective

    I was vexed that they let you go and took you for drunken.

    ناراحت شدم که به شما کممحلی کردند و شما را مست شمردند.

  • مستانه

    It had all been one of his repulsive drunken jests.

    هر آنچه آن شب اتفاق افتاده چیزی جز واکنشهای مستانه نبود .

  • مخمور

  • ترجمه های کمتر

    • قلاش
    • گلست
    • پاتیل
    • جاذب
    • (قدیمی) اسم مفعول فعل : drink
    • در حال مستی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " drunken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "drunken" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "drunken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه