ترجمه "dull" به فارسی

کند, کودن, کسل کننده بهترین ترجمه های "dull" به فارسی هستند.

dull adjective verb دستور زبان

Lacking the ability to cut easily; not sharp. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کند

    adjective
  • کودن

    adjective
  • کسل کننده

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • احمق
    • kond
    • خسته کننده
    • کند ذهن
    • تیره
    • کدر
    • گنگ
    • مبهم
    • تار
    • خفیف
    • ناراضی
    • آهسته
    • خنگ
    • کرخ
    • کساد
    • سست
    • کنددست
    • خمود
    • کرخت
    • غیرفعال
    • (از نظر بدنی) کم شتاب
    • (انگلیس) نیمه کر 3
    • (تیغ یا چاقو یا شمشیر و غیره) کند
    • (رنگ) مات
    • (صدا) نامشخص
    • (هوا) گرفته
    • بی اشتیاق
    • بی حال
    • بی حالت
    • بی حس
    • بی دل و دماغ
    • بی فعالیت
    • بی مزه
    • بی کار
    • خفه 1
    • دلگیر 2
    • رنجش آور
    • عاری از احساس
    • فس فسو
    • مرده
    • ملال انگیز
    • ملالت آور
    • ناکنش ور
    • کج خلق
    • کدر شدن یا کردن
    • کم هوش
    • کند کردن یا شدن
    • گرفته 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dull " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dull" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dull" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه