ترجمه "dusty" به فارسی
خاکی, غبارآلود, تیره بهترین ترجمه های "dusty" به فارسی هستند.
Covered with dust. [..]
-
خاکی
adjectiveOnly the dusty white road and the long line of the elms dwindling out behind me.
فقط جاده گردو خاکی سفیدی بود که بین دو ردیف درخت چنار قرار داشت.
-
غبارآلود
The dusty sunbeam that Ousa never used was red.
شعاع غبارآلود نور خورشید که ئوسا هرگز از آن استفاده نکرده بود سرخ بود.
-
تیره
nounMr. St. John sitting as still as one of the dusty pictures on the walls,
آقای سینت جان که مثل یکی از تصویرهای تیره روی دیوار بیحرکت نشسته ،
-
ترجمه های کمتر
- کثیف
- کدر
- خشک
- ابری
- بیات
- گردآلود
- مبتذل
- بیهوده
- آرد مانند
- بوی ناگرفته
- بی ارزش
- بی حاصل
- بی روح
- خاکی رنگ
- غبار مانند
- پر گردو خاک
- گرد فام
- گرد مانند
- گرد و خاکی
- گرد گرفته
- گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dusty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
a male or female given name; diminutive of Dustin [..]
"Dusty" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dusty در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "dusty" با ترجمه به فارسی
-
الودگی بخاک · خاک الودگی · کثافت
-
داستی اسپرینگفیلد
-
(انواع گل ها و گیاهان آذینی دارای شاخ و برگ سپید و پرزدار) آردی · (گیاه) آردرنگ