ترجمه "earring" به فارسی

گوشواره, منگوش, حلقه بهترین ترجمه های "earring" به فارسی هستند.

earring noun دستور زبان

A piece of jewelry worn on the ear. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوشواره

    noun

    piece of jewelry [..]

    One day he sold his gold earring and bought me a ticket to Mumbai.

    یه روز اون گوشواره ی طلاییش رو فروخت و برام یه بلیط بمبئی گرفت.

  • منگوش

    noun

    piece of jewelry [..]

  • حلقه

    noun

    Dr. B. loves the earring from my navel.

    دکتر " بي " عاشق حلقه ي نافه

  • گوش آویز

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " earring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "earring"

عباراتی شبیه به "earring" با ترجمه به فارسی

  • جغد تالابی
  • حفره صماخي · لوله استاش · مجراي شنوايي · پرده صماخي · گوشها
  • گل حنا
  • (دارای گیسوی کوتاه به طوری که گوش ها نمایان باشند) گوش نما · گوش بریده
  • خوشه کرده
  • دیوار
  • دختری با گوشواره مروارید
  • (گیاه شناسی) رجوع شود به bear's ear( auricula هم می نویسند)
اضافه کردن

ترجمه های "earring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه