ترجمه "easeful" به فارسی

آسودگر, راحت, آسایش بخش بهترین ترجمه های "easeful" به فارسی هستند.

easeful adjective دستور زبان

full of ease, restful, comfortable [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آسودگر

  • راحت

    adjective noun

    I felt quite at ease and natural with him.

    با او کاملاً راحت و طبیعی حرف میزدم.

  • آسایش بخش

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " easeful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "easeful" با ترجمه به فارسی

  • سهولت نسبی
  • (از درد و محنت و غیره) کاستن · (با دقت و آهستگی) حرکت دادن · (با: up یا down یا away یا off) کم کردن (فشار یا کشش و غیره) · (نداشتن تکلف و رسمیت و رودربایستی - نداشتن اشکال و زحمت) راحتی · (نداشتن غم و درد و دلواپسی) آسایش · آرام کردن · آرامش · آسان کردن · آسانی · آسایش دادن به · آسوده کردن · آسودگی · استراحت · بی خیالی · بی دردسری · تسکین · تسکین دادن · تفریح · تمدد · جادادن · دلداری دادن · راحت · راحت کردن · روانی · سبک کردن · سهولت · شل کردن (مثلا طناب سفت را) · فراغت · فرونشاندن · فروکش کردن · ناز و نعمت · کاهش یافتن
  • مرکز سهولت دسترسی
  • سهولت تشکیل
  • خفیف شدن · مکث کردن · کمتر سخت گرفتن
  • فیلتر سهولت سازی داخلی
  • منزل
  • سهولت ورود
اضافه کردن

ترجمه های "easeful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه