ترجمه "ease" به فارسی
فراغت, راحت, آرامش بهترین ترجمه های "ease" به فارسی هستند.
ease
verb
noun
دستور زبان
The state of being comfortable or free from stress. [..]
-
فراغت
The pigs appeared completely at ease in their chairs.
چنین مینمود که خوکان روی صندلی با فراغت کامل جلوس کردهاند،
-
راحت
adjectiveI felt quite at ease and natural with him.
با او کاملاً راحت و طبیعی حرف میزدم.
-
آرامش
nounLucie was more at ease than she had been.
لوسی پس از مدتها برای نخستین بار احساس آرامش میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- آسانی
- سهولت
- تسکین
- آسودگی
- استراحت
- روانی
- فرونشاندن
- جادادن
- تمدد
- تفریح
- (از درد و محنت و غیره) کاستن
- (با دقت و آهستگی) حرکت دادن
- (با: up یا down یا away یا off) کم کردن (فشار یا کشش و غیره)
- (نداشتن تکلف و رسمیت و رودربایستی - نداشتن اشکال و زحمت) راحتی
- (نداشتن غم و درد و دلواپسی) آسایش
- آرام کردن
- آسان کردن
- آسایش دادن به
- آسوده کردن
- بی خیالی
- بی دردسری
- تسکین دادن
- دلداری دادن
- راحت کردن
- سبک کردن
- شل کردن (مثلا طناب سفت را)
- فروکش کردن
- ناز و نعمت
- کاهش یافتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ease " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ease" با ترجمه به فارسی
-
سهولت نسبی
-
مرکز سهولت دسترسی
-
سهولت تشکیل
-
خفیف شدن · مکث کردن · کمتر سخت گرفتن
-
آسایش بخش · آسودگر · راحت
-
فیلتر سهولت سازی داخلی
-
منزل
-
سهولت ورود
اضافه کردن مثال
اضافه کردن