ترجمه "eaten" به فارسی

خوردن, خورده شدن, ساییدن بهترین ترجمه های "eaten" به فارسی هستند.

eaten adjective verb دستور زبان

Past participle of eat [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوردن

    verb

    When they had eaten, the Company got ready to go on.

    پس از خوردن غذا، گروه آماده عزیمت شد.

  • خورده شدن

    I could never marry anyone who had my lovely duck eaten.

    من هرگز نميتونم با کسي که باعث خورده شدن اردک عزيزم شده ازدواج کنم

  • ساییدن

    Verb
  • ترجمه های کمتر

    • غذاخوردن
    • فاسدکردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " eaten " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "eaten" با ترجمه به فارسی

  • ازمدافتاده · مال عهد دقیانوس · کرم خورده · کرم زده · کرمو · کرمکی · کهنه
  • (جامه و غیره) بید خورده · بوی ناگرفته · بیات · بید زده · دارای زدگی · رجوع شود به outdated · زهوار در رفته · زپرتی · فکسنی · مبتذل · موش وار · کهنه
اضافه کردن

ترجمه های "eaten" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه