ترجمه "eating" به فارسی
خوردن, (به کار بردنی هنگام خوردن - وابسته به خوردن) غذاخوری, تغذیه بهترین ترجمه های "eating" به فارسی هستند.
eating
adjective
verb
noun
دستور زبان
Present participle of eat. [..]
-
خوردن
verbingestion of food to provide for all organisms their nutritional or medicinal needs
It is common for students to go to school without eating breakfast.
خیلی از اوقات دانشآموزان بدون خوردن صبحانه به مدرسه میروند.
-
(به کار بردنی هنگام خوردن - وابسته به خوردن) غذاخوری
-
تغذیه
nounWe man eating beasts have the greatest respect for one another.
ما نران كه از حیوانات تغذیه می كنیم به یكدیگر احترام بیشتری می گذاریم
-
ترجمه های کمتر
- تغذیه دام
- خوران
- خوراکی
- خورد و خوراک
- خوردنی (در برابر پختنی و غیره)
- خورش
- خورنده
- خوش خوراک
- غذا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " eating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "eating" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) خوردنی ها · بچه مگس · تنقلات · جان کندن · خوراک · غذا · قاقالی لی · لب چره ها · نویسنده مزدور
-
حشرات ریشهخوار
-
کس خوری
-
رستوران
-
میوه خوار
-
روباه خرچنگ خوار · روباه خرچنگخوار
-
پرندگان آسیبرسان · پرندگان زيانآور · پرندگان غلهخوار · پرندگان مضر
-
حشرات برگخوار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن