ترجمه "effusive" به فارسی
احساساتی, (بیان احساسات) افراطآمیز, (زمین شناسی) وابسته به سنگ های آتشفشانی یا آذرین بهترین ترجمه های "effusive" به فارسی هستند.
effusive
adjective
دستور زبان
gushy; unrestrained, extravagant or excessive in emotional expression [..]
-
احساساتی
adjective -
(بیان احساسات) افراطآمیز
-
(زمین شناسی) وابسته به سنگ های آتشفشانی یا آذرین
-
ترجمه های کمتر
- (قدیمی) جاری
- برون تراو
- بیرون ریز
- فوران کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " effusive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "effusive" با ترجمه به فارسی
-
بطورفراوان · زیاد · چنانکه گویی بریزد
-
(آبگونه یا خونی که درون حفره های بدن انباشته شود) برون ریزه · (نگارش یا سخن - بیان پر احساس و بی پروا) سرشارگویی · (پزشکی - ریزش خون و غیره به درون حفره های بدن یا بافت ها) تن چال ریزی · (گذراندن گاز از لوله ی بسیار باریک برای سنجش فشار گاز و غیره) برون تاز · بروز احساسات · برون تراوی · برون ریزش · برون ریزی احساسات · برون شارندگی · برون شاره · تخلیه احساسات · تظاهر · تن چال انباشتگی · ریزش · سرشارنویسی · غضب · فوران · نشت
-
(به بیرون) جاری کردن یا شدن · (قدیمی) برون ریخته شده · (گل آذین) بی شکل · (گیاه شناسی) برآویخته · آزادانه بیان شده · بیرون ریختن · ریختن · پخش کردن یا شدن · پراکنده کردن یا شدن
-
ریزندگی · فراوانی
-
(آبگونه یا خونی که درون حفره های بدن انباشته شود) برون ریزه · (نگارش یا سخن - بیان پر احساس و بی پروا) سرشارگویی · (پزشکی - ریزش خون و غیره به درون حفره های بدن یا بافت ها) تن چال ریزی · (گذراندن گاز از لوله ی بسیار باریک برای سنجش فشار گاز و غیره) برون تاز · بروز احساسات · برون تراوی · برون ریزش · برون ریزی احساسات · برون شارندگی · برون شاره · تخلیه احساسات · تظاهر · تن چال انباشتگی · ریزش · سرشارنویسی · غضب · فوران · نشت
-
(آبگونه یا خونی که درون حفره های بدن انباشته شود) برون ریزه · (نگارش یا سخن - بیان پر احساس و بی پروا) سرشارگویی · (پزشکی - ریزش خون و غیره به درون حفره های بدن یا بافت ها) تن چال ریزی · (گذراندن گاز از لوله ی بسیار باریک برای سنجش فشار گاز و غیره) برون تاز · بروز احساسات · برون تراوی · برون ریزش · برون ریزی احساسات · برون شارندگی · برون شاره · تخلیه احساسات · تظاهر · تن چال انباشتگی · ریزش · سرشارنویسی · غضب · فوران · نشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن