ترجمه "egg" به فارسی

تخم, تخم مرغ, مرغانه بهترین ترجمه های "egg" به فارسی هستند.

egg Verb verb noun دستور زبان

(zoology, countable) An approximately spherical or ellipsoidal body produced by birds, snakes, insects and other animals housing the embryo during its development. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تخم

    noun

    body housing an embryo [..]

    The hen lays an egg almost every day.

    آن مرغ تقریبا هر روز روی یک تخم می نشیند.

  • تخم مرغ

    noun

    body housing an embryo [..]

    You shouldn't put all your eggs in one basket.

    همه تخم مرغ هایتان را در یک سبد نگذارید.

  • مرغانه

    noun

    egg of domestic fowl as food item

  • ترجمه های کمتر

    • خاگ
    • خایه
    • تخممرغ
    • بیضه
    • برشوراندن
    • بيضه
    • بیضوی
    • خايه
    • واداشتن
    • برانگیختن
    • (امریکا - عامیانه) تخم مرغ پرتاب کردن
    • (با: on) تحریک کردن (به کار بد یا احمقانه)
    • (به ویژه در آشپزی) تخم مرغ زدن به
    • (خودمانی) آدم
    • (زن) تخمک
    • تحریک کردن
    • تخم جانور (به ویژه ماهی و خزنده)
    • تخم دیس
    • تخم زا (ovum و egg cell هم می گویند)
    • تخم مرغ مانند
    • تخم مرغی شکل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " egg " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Egg proper

(Can we verify (+) this sense?) A male given name. [..]

+ اضافه کردن

"Egg" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Egg در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "egg"

عباراتی شبیه به "egg" با ترجمه به فارسی

  • تخممرغهاي بدون پوسته · تخمهای با پوسته نرم · غشاهای پوسته تخم مرغ · پوسته تخم مرغ
  • آلبومن تخم مرغ · سفیده تخم مرغ · سفیده تخممرغ
  • آلبومن تخم مرغ · سفیده تخم مرغ
  • تخم مرغ · تخمها · تخمها (تغذیه) · تخمهاي تازه
  • تخمها · تخمهاي تازه
اضافه کردن

ترجمه های "egg" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه