ترجمه "elderly" به فارسی

سالخورده, سالمند, مسن بهترین ترجمه های "elderly" به فارسی هستند.

elderly noun adjective دستور زبان

old; having lived for relatively many years [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سالخورده

    adjective noun

    He had become a very distinguished, elderly man, who had no need of her whatsoever.

    تبدیل به مردی بسیار متشخص و سالخورده شده بود که کمترین نیازی به او نداشت.

  • سالمند

    In Denmark an elderly sister wanted to share the good news with others, but she was disabled.

    در دانمارک خواهری سالمند آرزو داشت بتواند به دیگران بشارت دهد، لیکن معلولیت مانع بزرگی برای وی بود.

  • مسن

    adjective

    Everyone except an elderly couple decided to go.

    همه جز یک زوج مسن موافقت کردند با او بروند.

  • ترجمه های کمتر

    • پیر
    • میانسال
    • جمعيت سالخورده
    • در آستانه ی پیری
    • شهروندان سالخورده
    • فرد مسن
    • نیمه سالخورده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elderly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Elderly
+ اضافه کردن

"Elderly" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Elderly در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "elderly" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "elderly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه