ترجمه "elect" به فارسی

منتخب, نخبه, برگزیدن بهترین ترجمه های "elect" به فارسی هستند.

elect adjective verb noun دستور زبان

(uncountable) (theology) In Calvinist theology, those foreordained to Heaven. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • منتخب

    noun

    How is the president gonna get rid of an elected governor?

    چطور رييس جمهور ميخواد از شر يک فرماندار منتخب راحت بشه ؟

  • نخبه

    adjective
  • برگزیدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • برگزیده
    • زبده
    • ممتاز
    • جلویز
    • فرمند
    • گلچین
    • دستچین
    • ارجح
    • رستگار
    • گزیده
    • (با رای دادن) انتخاب کردن
    • (برای رستگاری) گزیدن
    • (به صورت مجهول - الهیات) مقرب (خداوند) کردن
    • (شخص انتخاب شده که هنوز رسما شاغل نشده است) انتخابی
    • انتخاب کردن
    • برتر انگاشته
    • برتر دانستن
    • برگزیده (توسط خدا)
    • ترجیح دادن
    • جزو گزیدگان شدن
    • سوار شده
    • مقرب (خدا)
    • گزینش کردن
    • گل سرسبد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elect " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "elect" با ترجمه به فارسی

  • انتخابات غیرمستقیم
  • انتخابات سرتاسری کشور · انتخابات مرحله ی نهایی · انتخابات همگانی
  • انتخابات نمایشی
  • (از راه رای دادن) انتخاب (انتخابات) · (الهیات - گزیده شدن برخی توسط خداوند) رستگارسازی · (گزیدن چیزی از میان چیزهای دیگر) گزین · انتخاب · انتخاب شدگی · انتخابات · دستچین · راى · رای گیری · مقرب سازی · گزینش (گزینگان · گزینش ها)
  • (آموزش) اختیاری · (نادر - دارای تمایل به ترکیب شدن یا جذب کردن برخی مواد در مقایسه با مواد دیگر) تمایلی · اختياری · اختیاری · استعداد یا حق (و غیره ی) گزینش · انتخاباتی · انتخابی · خواهانی · کلاس گزینشی · گزینشی · گزینگانی
  • انتخابات میاندورهای · انتخابات ویژه (به خصوص در پارلمان انگلیس پس از مرگ یا کناره گیری یک نماینده)
  • امتناع
  • نخستین
اضافه کردن

ترجمه های "elect" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه