ترجمه "elective" به فارسی
انتخابی, گزینشی, اختیاری بهترین ترجمه های "elective" به فارسی هستند.
elective
adjective
noun
دستور زبان
Of, or pertaining to voting or elections [..]
-
انتخابی
adjective -
گزینشی
adjectiveHis words showed a nice discrimination between the grossness of the vulgar, which he deplored but accepted, and the finer taste of the elect.
سخنان وی نمایانگر قوه تمیز خوبی بود میان زشتی و ناهنجاری عامیانه، که از آن بیزار بود، ولی پذیرنده، و بهترین سلیقههای گزینشی.
-
اختیاری
adjectiveI crossed my fingers thatsince it was unlikely that his high school offered PortugueseJake had at least taken Spanish as his language elective.
چون بعید بود که در دبیرستان زبان پرتغالی ارائه شود، امیدوار بودم جیک حداقل به عنوان زبان اختیاری اسپانیایی را گذرانده باشد.
-
ترجمه های کمتر
- اختياری
- انتخاباتی
- خواهانی
- گزینگانی
- (آموزش) اختیاری
- (نادر - دارای تمایل به ترکیب شدن یا جذب کردن برخی مواد در مقایسه با مواد دیگر) تمایلی
- استعداد یا حق (و غیره ی) گزینش
- کلاس گزینشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elective " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "elective" با ترجمه به فارسی
-
انتخابات غیرمستقیم
-
انتخابات سرتاسری کشور · انتخابات مرحله ی نهایی · انتخابات همگانی
-
انتخابات نمایشی
-
(از راه رای دادن) انتخاب (انتخابات) · (الهیات - گزیده شدن برخی توسط خداوند) رستگارسازی · (گزیدن چیزی از میان چیزهای دیگر) گزین · انتخاب · انتخاب شدگی · انتخابات · دستچین · راى · رای گیری · مقرب سازی · گزینش (گزینگان · گزینش ها)
-
انتخابات میاندورهای · انتخابات ویژه (به خصوص در پارلمان انگلیس پس از مرگ یا کناره گیری یک نماینده)
-
امتناع
-
نخستین
-
(با رای دادن) انتخاب کردن · (برای رستگاری) گزیدن · (به صورت مجهول - الهیات) مقرب (خداوند) کردن · (شخص انتخاب شده که هنوز رسما شاغل نشده است) انتخابی · ارجح · انتخاب کردن · برتر انگاشته · برتر دانستن · برگزیدن · برگزیده · برگزیده (توسط خدا) · ترجیح دادن · جزو گزیدگان شدن · جلویز · دستچین · رستگار · زبده · سوار شده · فرمند · مقرب (خدا) · ممتاز · منتخب · نخبه · گزیده · گزینش کردن · گل سرسبد · گلچین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن