ترجمه "elevation" به فارسی
بلندی, ارتفاع, تعالی بهترین ترجمه های "elevation" به فارسی هستند.
elevation
noun
دستور زبان
The act of raising from a lower place, condition, or quality to a higher; said of material things, persons, the mind, the voice, etc.; as, the elevation of grain; elevation to a throne; elevation to sainthood; elevation of mind, thoughts, or character. [..]
-
بلندی
noun -
ارتفاع
nounheight above a fixed reference point
The obliteration of misery will be accomplished by a simple elevation of level.
محو بینوایی با یک ارتفاع ساده سطح صورت خواهد گرفت.
-
تعالی
-
ترجمه های کمتر
- اوج
- جاه
- منتها
- والایی
- تراز
- بالابری
- بُلَندا
- رفعت
- فرازسازی
- فرازمندی
- زینه
- فرهیختگی
- برجستگی
- منزلت
- وقار
- بحران
- راس
- شرف
- (ارتش - زاویه ای که لوله ی توپ و غیره با افق تشکیل می دهد) درجه
- (رقص و باله) فراز جهش (قدرت رقصگر به پریدن در هوا)
- (معماری - در نشان دادن بلندی ساختمان و غیره روی نقشه) فرازه نما
- (هواپیمایی) ارتفاع از سطح افق
- ارتفاع (ارتفاعات)
- ارتفاع از سطح دریا
- بلند سازی
- جاه و جلال
- جای بلند
- دریا فرازی (altitude هم می گویند)
- مرتفعترین نقطه
- مقام رفیع
- منتها درجه
- میزان فراز جهش
- نیم روز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " elevation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "elevation"
عباراتی شبیه به "elevation" با ترجمه به فارسی
-
(آمریکا) انبار غله · سیلو
-
بالا · بالا آمده · برآمده · بلند · بلند شده · بیش از حد معمول · ترن هوایی · جاهمند · دارای شوق و شعف · رجوع شود به elevated railway · سرحال · عالی · فرازیده · فرازین · فرزانه · فرزینه · فرهیخته · متعال · مرتفع · مشعوف · والا · پررفعت
-
(بالچه های دم هواپیما) سکان افقی · (جراحی) بالاآور · (شخص یا دستگاهی که بالا می برد) بالابر · (محل بنایی و معدن وغیره) فراز رسان · آسانسور · بالابر · بالابرنده · باله ی دم · بلندساز · رجوع شود به grain elevator · فرازبر (در انگلیس می گویند: lift)
-
ارتفاع (از سطح دریا) · مخفف : بلندی
-
آسانسور خدمت · آسانسور ویژه ی خدمه و باررسانی
-
الگوریتم آسانسور
-
آسانسور · بالابرها · بالابرهای سطلي · بالابرهای چنگكي
-
اپراتور آسانسور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن