ترجمه "embalm" به فارسی

(برای جلوگیری از فساد سریع امعا و احشای مرده را درآوردن و جسد را در مواد شیمیایی خواباندن) مومیایی کردن, از یاد نبردن, به دست فراموشی نسپردن بهترین ترجمه های "embalm" به فارسی هستند.

embalm verb دستور زبان

(transitive) To treat a corpse with preservatives in order to prevent decomposition [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (برای جلوگیری از فساد سریع امعا و احشای مرده را درآوردن و جسد را در مواد شیمیایی خواباندن) مومیایی کردن

  • از یاد نبردن

  • به دست فراموشی نسپردن

  • ترجمه های کمتر

    • حنوط کردن
    • خوشبو کردن
    • در خاطر حفظ کردن
    • معطر کردن
    • مومیایی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " embalm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "embalm" با ترجمه به فارسی

  • حنوط · نگهداری ازفراموشی یازوال
اضافه کردن

ترجمه های "embalm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه