ترجمه "emigrant" به فارسی

مهاجر, مهاجرتی, (وابسته به مهاجرت و مهاجران) برون کوچی بهترین ترجمه های "emigrant" به فارسی هستند.

emigrant noun دستور زبان

Someone who leaves a country to settle in a new country. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهاجر

    noun

    someone who leaves a country to settle in a new country

    The only response is, that I have acted for an emigrant

    تنها جواب آن بوده که من نماینده مهاجری هستم و اینکه آن مهاجر خود کجاست.

  • مهاجرتی

  • (وابسته به مهاجرت و مهاجران) برون کوچی

  • ترجمه های کمتر

    • برون کوچ
    • برون کوچانه
    • برون کوچگر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " emigrant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "emigrant" با ترجمه به فارسی

  • برون کوچ · برون کوچان · برون کوچگران · مهاجران (به خارج) · مهاجرت · مهاجرت (از داخل به خارج از کشور نه بالعکس) · کوچ · کوچ کنندگان
  • (از داخل به خارج از کشور مهاجرت کردن نه بالعکس - واروی : درون کوچ کردن immigrate) برون کوچ کردن · برون کوچیدن · مهاجرت کردن
  • برون کوچگر · در هجرت · مهاجر · مهاجر سیاسی (مثلا سلطنت طلبان فرانسوی در زمان انقلاب کبیر فرانسه)
  • برون کوچ · برون کوچان · برون کوچگران · مهاجران (به خارج) · مهاجرت · مهاجرت (از داخل به خارج از کشور نه بالعکس) · کوچ · کوچ کنندگان
اضافه کردن

ترجمه های "emigrant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه