ترجمه "emigrate" به فارسی

(از داخل به خارج از کشور مهاجرت کردن نه بالعکس - واروی : درون کوچ کردن immigrate) برون کوچ کردن, برون کوچیدن, مهاجرت کردن بهترین ترجمه های "emigrate" به فارسی هستند.

emigrate verb دستور زبان

(intransitive) To leave the country in which one lives, especially one's native country, in order to reside elsewhere. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (از داخل به خارج از کشور مهاجرت کردن نه بالعکس - واروی : درون کوچ کردن immigrate) برون کوچ کردن

  • برون کوچیدن

  • مهاجرت کردن

    verb

    My family emigrated here in 1755 to texas.

    خانواده من در سال 1755 به تگزاس مهاجرت کردن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " emigrate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "emigrate" با ترجمه به فارسی

  • برون کوچ · برون کوچان · برون کوچگران · مهاجران (به خارج) · مهاجرت · مهاجرت (از داخل به خارج از کشور نه بالعکس) · کوچ · کوچ کنندگان
  • (وابسته به مهاجرت و مهاجران) برون کوچی · برون کوچ · برون کوچانه · برون کوچگر · مهاجر · مهاجرتی
  • برون کوچگر · در هجرت · مهاجر · مهاجر سیاسی (مثلا سلطنت طلبان فرانسوی در زمان انقلاب کبیر فرانسه)
  • برون کوچ · برون کوچان · برون کوچگران · مهاجران (به خارج) · مهاجرت · مهاجرت (از داخل به خارج از کشور نه بالعکس) · کوچ · کوچ کنندگان
اضافه کردن

ترجمه های "emigrate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه