ترجمه "emir" به فارسی

امیر, حکمران, (از ریشه ی فارسی : میر) بهترین ترجمه های "emir" به فارسی هستند.

emir noun دستور زبان

a prince, commander or other leader or ruler in an Islamic nation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امیر

    noun

    Islamic prince or leader [..]

    It was in the emir's coat here.

    آن را در کت امیر در اینجا بود.

  • حکمران

  • (از ریشه ی فارسی : میر)

  • ترجمه های کمتر

    • (در برخی کشورهای اسلامی) سلطان
    • عنوان حکمروایان فاطمی در مصر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " emir " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Emir
+ اضافه کردن

"Emir" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Emir در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "emir" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "emir" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه