ترجمه "emitter" به فارسی
فرستنده, فشانگر, پخشگر بهترین ترجمه های "emitter" به فارسی هستند.
emitter
noun
دستور زبان
That which emits something. [..]
-
فرستنده
The planet became an intense emitter of radio waves —
سیاره ما تبدیل به یک فرستنده امواج رادیویی شده — تلویزیون، موبایل و انتقال دهنده رادارها.
-
فشانگر
-
پخشگر
-
ترجمه های کمتر
- گسیلنده
- گسیلگر
- (در ترانزیستور) الکترون فشان
- (شخص یا دستگاهی که صادر یا دفع می کند) برون فرستگر
- ساطع کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " emitter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "emitter" با ترجمه به فارسی
-
پخشكنندهها (آبياري)
-
اتصال امیتر مشترک
-
عنصر تابشی (رادیواکتیو) طبیعی یا ساختگی که با برون پاشیدن ذرات بتا تبدیل به عنصر دیگری می شود
-
منطق تزویج امیتری
-
تجهیزات آبیاری · پخشكنندهها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن