ترجمه "empty" به فارسی

خالی, خالی کردن, تهی بهترین ترجمه های "empty" به فارسی هستند.

empty adjective verb noun دستور زبان

(computing, programming) Containing no elements (as of a string or array), opposed to being null (having no valid value). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خالی

    adjective

    devoid of content [..]

    This box is empty. It has nothing in it.

    این جعبه خالی است. هیچ چیز درون آن نیست.

  • خالی کردن

    verb

    to make empty [..]

    He emptied the box and picked up a handful of dirt from the middle of the unpaved road.

    بعد جعبه را خالی کرد و مشـی خاک از وسط جاده خاکی برداشت.

  • تهی

    adjective

    devoid of content

    What they had done would return to empty them.

    آن چه میکردند بعدها آنها را تهی میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پوچ
    • پوک
    • خلوت
    • توخالی
    • ریختن، ریزِش
    • ریختن
    • لخت
    • برهنه
    • کاواک
    • (با into یا onto یا on) کاسه به کاسه کردن
    • (بطری و واگن و کامیون و غیره) بی محتوا
    • (عامیانه) گرسنه
    • (محتویات چیزی را) بیرون ریختن
    • باطل کردن
    • بطری خالی
    • بی اثاثیه (یا لوازم مربوطه)
    • بی معنی
    • تهی شدن
    • تهی کردن
    • خالی از سکنه
    • خالی از مردم
    • واگن خالی (و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " empty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "empty"

عباراتی شبیه به "empty" با ترجمه به فارسی

  • تهی دست · دست خالی
  • تخلیه · تهی سازی · دفع · چیزخالی شده
  • مجموعه تهی
  • گفتگوی مفصل
  • (امریکا - عامیانه - کسی که بچه هایش بزرگ شده و به خانه های خود رفته اند) تهی خانه · تهی آشیان
  • اقتصاد بی پایه و اساس – ااقتصاد پوچ
  • اصل موضوع مجموعه تهی
  • احمق · تهی مغز · گیج
اضافه کردن

ترجمه های "empty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه