ترجمه "encampment" به فارسی

اردوگاه, سراپرده, اردوگاه سازی بهترین ترجمه های "encampment" به فارسی هستند.

encampment noun دستور زبان

A campsite. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اردوگاه

    noun

    One afternoon, they passed by the encampment of one of the tribes.

    بعد از ظهر یک روز، از اردوگاه یکی از قبایل گذشتند.

  • سراپرده

  • اردوگاه سازی

  • ترجمه های کمتر

    • استقرار در اردوگاه
    • خیمه سرا
    • خیمه سرا افرازی
    • قرار گاه
    • پرده سرا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " encampment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Encampment proper

a Chinese constellation located near Pegasus, one of the 28 lunar mansions and part of the larger Black Turtle [..]

+ اضافه کردن

"Encampment" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Encampment در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "encampment" با ترجمه به فارسی

  • اردو زدن · اردوزدن · اردوگاه ساختن · تبدیل به اردوگاه کردن · خیمه برپا کردن · خیمه سرا برپا کردن · در اردوگاه (یا خیمه سرا) جادادن · در اردوگاه مستقر شدن · منزل دادن
  • اردو زدن · اردوزدن · اردوگاه ساختن · تبدیل به اردوگاه کردن · خیمه برپا کردن · خیمه سرا برپا کردن · در اردوگاه (یا خیمه سرا) جادادن · در اردوگاه مستقر شدن · منزل دادن
اضافه کردن

ترجمه های "encampment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه